سلام و عشق برای تو
سلام به باران



استاد کورش
اعضای محترم خانواده تکنیک آفرینش
دوره دانستن 31، 6 الی 9 اسفند ماه برگزار می گردد.
هيچ وقت اين دو جمله رو نگو : ١)ازت متنفرم ٢)ديگه نميخوام ببينمت هيچ وقت با اين دو نفر همصحبت نشو : ١)از خود متشکر ٢)وراج
هيچ وقت دل اين دو نفر رو نشکن :
١)پدر ٢)مادر
|
چه اتفاقی باعث شد احساس غرور، شادی، یا قدرشناسی کنید؟ آیا امروز حتی برای لحظه ای احساس لذت و موفقیت کردید؟
برای لحظه ای دوباره آن احساس را در خودتان زنده کنید. ما به لحظات این چنینی بیشتری در زندگیمان نیاز داریم، به همین خاطر بهتر است که به چیزهای مثبت فکر کنیم. خیلی وقت ها اتفاقات خوب را نادیده می گیریم. اما نباید اینطور باشد، باید از آنها نهایت لذت را برده و قدردانشان باشیم. این سوال کمک می کند، مثبت، شاد و قدر شناس باشیم.
از تجربیات امروزتان چه درسی می توانید بگیرید؟ چه اشتباهی مرتکب شدید که باید در آینده از آن جلوگیری کنید؟ چطور می توانستید یک موقعیت گفتگو را بهتر انجام دهید؟ به راه هایی فکر کنید که این مسئله را در آینده بهبود بخشید.
کدام کار است که به تنهایی اهمیت زیادی دارد و تفاوت زیادی در روز من ایجاد خواهد کرد؟ اگر برنامه روزانه دارید، مطمئناً این کار باید در آن نوشته شده باشد و احتمالاً در راس آن لیست. به این فکر کنید که چطور اول صبح آن کار را به اتمام برسانید. این سوال کمکتان می کند روی کارهای مهم روزانه خود متمرکز شوید.
زندگی، سفری اکتشافی است. در هر سنی هم که باشیم، باید هر روز یک کار جدید را امتحان کنیم. فردا چه تجربه جدیدی می توانید داشته باشید؟
روی کسی که دوست دارید، همسرتان، فرزندتان، والدین یا هر کس دیگر متمرکز شوید. آیا به آنها گفته اید یا نشان داده اید که چقدر برایتان اهمیت دارند؟ فردا چه کاری می توانید برای کمک کردن، شاد کردن و یا غافلگیر کردن آنها انجام دهید؟ ما خیلی وقت ها آنقدر مشغول می شویم که عزیزانمان را فراموش می کنیم. این سوال باعث می شود دوباره به آنها بپردازید.
نویسنده این کتاب علامه استاد محمد تقی جعفری است
ایشان در این کتاب برخی از اشعار حضرت مولانا را مورد نقد و بررسی قرار داده اند و دلایل مفید بودن و همگانی بودن اشعار مولانا به ویژه مثنوی معنوی مولانا را بیان نموده اند برای نمونه چند سطر از این کتاب خوب را برای عزیزانم مینگارم .
( مولانا در هم شکننده تمام ناامیدی ها
مولوی تا می تواند ، نا امیدی ها را از دل می زداید و هر لحظه انسان را شایسته قرار گرفتن در پیشگاه خدا معرفی می نماید . ... مثلا در یکی از اشعارش می گوید که برای انسان شدن ، حسادت و بخل و سایر صفات رذیله را دور بیانداز و آن ها را بگداز . سپس می گوید که این خودخواهی را از خود بگداز....و در پاسخ به اینکه انسان چگونه خود خویش را مهار سازد ، می گوید :
گر تو نگدازی عنایت های او خود گدازد ای دلم مولای او
عاشق آن وهم اگر صادق بود آن مجازش تا حقیقت می برد
مرد را زنبور اگر نیشی زند طبع او آن لحظه بر دفعی تند
زخم نیش ما چو از هستی توست غم قوی باشد نگردد درد سست
شرح این از سینه بیرون می جهد لیک می ترسم که نومیدی دهد
نی مشو نومید و خود را شاد کن پیش آن فریاد رس فریاد کن
......

هر ذره ای از هستی ارتعاش ویژه خویش را دارد. ارتعاش، رقص بودن است.
به آهنگ خویش و به آهنگ هستی گوش فراده. همینکه به این کار عادت کنی اتفاق بزرگ رخ داده است. هوشیار باش از آنچه که در این لحظه از هستی لمس می کنی. آیا این زیباترین آهنگی است که می توانی بشنوی؟ آیا این آهنگ حقیقی کائنات است؟ چقدر این سمفونی می تواند با سمفونی الهی هم آوا تر باشد؟
استادکورش
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیّک ، به وظیفه باز کردن
به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی ، همه احتراز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن
بخدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی ، در بسته باز کردن
در مدرسه ای در یکی از روستاها، از شاگردان خواسته بودیم که از پدرشان رضایت نامه ای بگيرند و بیاورند از دویست نفر شاگرد، فقط یکی بود که پدرش از او راضی نبود دیگر شاگردان رضایت پدر و مادر خود را فراهم کرده بودند! اما در این میان جمله های خوشمزه و بی معنا نیز وجود داشت که چند تا از آنها را در زیر برایتان می نگارم:
1-« حضور مبارک مدیر آقای دبستان(!)
محترما معروض میدارم! که … و جعفر از حیث اخلاق ظاهر و باطنی؟ رضایت بخش است!».
2- «ضمن عرض سلام اینجانب از رفتار و گفتار حسین رضایت کامیل! دارم.»
3- «حضور آقای مدیر! دام شوکته!! بعد از ابلاغ سلام؛ دیگر عباس در خانه بد نیست ولی دست چپ می نگارد!»
دوش دیــــدم کــــه مـلایـــک در میـخــــانـــه زدنــد
گـــــل آدم بســــرشتنـــد و بــه پیمـــانــه زدنـــد
ســاکنـــان حـــــرم ستـــر و عفـــاف ملکـــوت
بــا مـــن راه نشیـــن بــاده مـستانــه زدنــد
آسمــــان بـار امـــانت نتـوانســت کــشید
قــرعــــه کـــار به نام مـــن دیوانــه زدنــد
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نــدیدند حقیقت ره افسانه زدنــد
شکـــر ایزد کــه میان من و او صلح افتاد
صـــوفیان رقص کـــنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیسـت کــه از شعله او خندد شمع
آتش آن است کـــــه در خــــرمن پـــــروانه زدند
کـــــس چـــو حــافظ نگشــاد از رخ اندیشه نقاب
تـا ســــر زلـــف سخـــن را بــــه قلـــم شـــانه زدند
حافظ
مثل بارون با صفایی
مثل برف سفید و ماهی
مثل گل خوشبو و زیبا
مثل خون تو قلب مایی
چه بخواهی، چه نخواهی
تو عزیز دل مایی
لحظه ای بایست، هرکجا که هستی، همان جا بهترین مکان برای شنیدن آهنگ هستی است. گوش کن فقط گوش کن به جای گفتن. به جای نمایش دادن، ببین هر آنچه را که هست. از صدای ذهن درونیت تا زمزمه باد، صدای گوینده رادیو، غرش موتور هواپیما، گریه کودک، نمایش مردم در خیابان... بدون هیچ قضاوتی و بدون هیچ تحلیلی.
نمی خواهد این نمایش را بفهمی، مانند کسی باش که هم اکنون به جهان آمده است. از آنچه که می بینی و می شنوی نتیجه گیری نکن گویی تنها یک دقیقه فرصت داری و پس از آن تو و تمامی جهان نابود خواهید شد، این آخرین فرصت تجربه جهان است، آخرین فرصت دیدن، بوییدن، لمس کردن و شنیدن. آنچه که حس خواهی کرد آهنگ هستی است.

پاسخ :
دخترم و دخترای قشنگم یک داستان واقعی کوتاه میتونه ما رو به فکر فرو ببره 
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود دختری بود به نام شبنم که توی یک خانواده گرم و صمیمی زندگی میکرد و روزگار کودکی پر از نشاطی رو میگذروند با دوستاش توی مدرسه بازی میکرد ، شاد بود و درسش رو هم میخوند ....

|