طنز یا واقعیت
در مدرسه ای در یکی از روستاها، از شاگردان خواسته بودیم که از پدرشان رضایت نامه ای بگيرند و بیاورند از دویست نفر شاگرد، فقط یکی بود که پدرش از او راضی نبود دیگر شاگردان رضایت پدر و مادر خود را فراهم کرده بودند! اما در این میان جمله های خوشمزه و بی معنا نیز وجود داشت که چند تا از آنها را در زیر برایتان می نگارم:
1-« حضور مبارک مدیر آقای دبستان(!)
محترما معروض میدارم! که … و جعفر از حیث اخلاق ظاهر و باطنی؟ رضایت بخش است!».
2- «ضمن عرض سلام اینجانب از رفتار و گفتار حسین رضایت کامیل! دارم.»
3- «حضور آقای مدیر! دام شوکته!! بعد از ابلاغ سلام؛ دیگر عباس در خانه بد نیست ولی دست چپ می نگارد!»



مهر ماه از آنچه که در تقویم نوشته اند نزدیکتر است . ( ستاد حال گیری معلمان و دانش آوزان )
یه نفری دوست افغانی داشته یه شب دوست افغانی زنگ میزنه خونش میگه : زنگ زدم حالتو بگیرم . 
حالتو بگیرم = احوالپرسی کنم یا بهتر بگم از حالت خبر بگیرم
یه نفر خانمش فوت میکنه و بعد از مدت ها با خواهرزنش ازدواج میکنه .
ازش میپرسن چرا حالا با خواهرزنت ازدواج کردی ؟
میگه : برای صرفه جویی در مادرزن
یه روز استاد سر کلاس میپرسه چرا همیشه سمت راست کلاس شلوغ تره ؟
یکی از دانشجوها جواب داد آخه استاد وایرلسش بهتر کار میکنه .
خسته در حبس زمینم
ماه من یادم کن
یه نگاهی
یه پیامی
سخنی
شادم کن

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟
اتوبوس جالب اردو مدرسه

خب حالا اعتراف کنین...
من که همیشه عقب میشستم
شما کجای اتوبوس مینشستین؟!؟